لينکستان سايتهاي ايراني

 

مقالات لينکستان
فرهنگ و هنر  
 


بازگشت به ليست مقالات

نگاهى به جنگ سالامين

قاسم آخته

قواى يونان پس از شكست در ترموپيل در تابستان ۴۸۱ ق.م آتن را تخليه كرد و همراه ۲۷۱ كشتى خود به منطقه اى به نام «آرت ميزيوم» رفتند. اما اين مقدار پارسيان را اقناع نمى كرد زيرا هدف آنها منتهى اليه مرزهاى غرب يونان بود. به علاوه وقتى كه سال ها بعد نياكان ايرانى شان وقايع تلخ و شيرين شاهان و سرداران پارسى و سرگذشت آنها را براى فرزندانشان نقل مى كردند، حكايت فتوحات و ناكامى هاى پارسيان به يك اندازه شنيدنى بود. پس از مرگ لئونيداس در ترموپيل فرماندهى نيروهاى يونانى به اورى بيادس (Uri Biades) واگذار شد. اين دو تن اهل لاسه دمون بودند. آتنى ها سابقه تفرقه افكنى ميان قواى يونانى را داشتند بنابراين رضايت دادند دوباره يك لاسه دمونى فرماندهى نيروى دريايى يونان را به عهده بگيرد. يونانيان در سر راه خود به آرت ميزيوم از داخل «اوبه» گذشتند. اهالى «اوبه» كه قلباً با پارسيان بودند مهلت خواستند براى پيشگيرى از جدال با آتنى ها زنان و اطفال خود را نجات دهند اما اورى بيادس حاضر نشد وقت را تلف كند و درخواست ساكنان را رد كرد. آنها نزد تيمستوكلس رئيس آتنى ها كه به درايت و تدبير شهرت داشت رفتند و با پرداخت رشوه از او خواستند كه اورى بيادس را از اين كار منصرف كند و او نيز چنين كرد. بنابراين سپاه يونانى متشكل از آتن و اسپارتيان «اوبه» و اهالى كورنيت در آرت ميزيوم تجمع كرده و منتظر پارسيان ماندند.
•مواجهه آرت ميزيوم
بعدازظهر روز پس از فتح آتن كشتى هاى ايرانى وارد جزيره آفت شدند. ايرانيان مى دانستند كه شمار نفرات يونانى در اين محل كم است. به علاوه اگر يك باره هجوم مى آوردند يونانيان مستقر در آن محل با استفاده از تاريكى شب فرار مى كردند و اين برخلاف انتظار پارسيان بود، زيرا تصميم داشتند در آرت ميزيوم كار را يك سره كنند از اين رو پارسيان ۲۰۰ كشتى جدا كردند و از راه سى ياتوس «اوبه» را دور زده و به اوريپ وارد شدند تا يونانيان را محاصره كنند. در ضمن منتظر ماندند تا توسط اين عده از موقعيت يونانيان مطلع شوند و سپس حمله نهايى را آغاز كنند. در فاصله زمانى كه پارسيان انتظار مى كشيدند، يك نفر يونانى اهل «سى يانه»، به نام سيل لياس، كه غواص ماهرى بود با همكارى دخترش، كيانه مى توانستند طى مسافت طولانى در آب شنا كنند، به اردوى ايران آمدند و پس از كسب اطلاعات لازم نزد يونانى ها بازگشتند. يونانى ها بر اساس اين اطلاعات تصميم گرفتند كه در روز هيچ اقدامى نكنند و پس از نيمه شب، از محاصره شدن شان توسط ايرانى ها جلوگيرى كنند. بنابراين دست به يك حمله آزمايشى زدند تا بدانند آيا مى شود ديوار محاصره كشتى هاى پارسى را شكافته و فرار كنند؟ سپاه ايران در نيروى بحريه و خشكى از هر نظر برترى زيادى بر يونان داشت. كشتى هاى فينيقى موجود در نزد پارسيان نيز در سرعت سير در دريا، توانايى فوق العاده اى نسبت به كشتى هاى يونانى داشتند. به همين علت ايرانيان گمان كردند كه با اين تفوق، يونانى ها لابد ديوانه اند كه مى خواهند خود را نابود سازند. با اين وصف درگيرى نه چندان طولانى ميان سپاه يونان و قواى پارسيان درگرفت و فيلائون برادر پادشاه قبرس يكى از افراد مهم مزدور يونانى به دست ايرانى ها اسير شد اما يك مزدور يونانى ديگر به نام آنتى دور به نزد يونانيان گريخت و بعدها در سالامين به او زمين كشاورزى دادند. به هر حال اين رويارويى براى طرفين درگير ثمرى نداشت. ترموپيل براى حفظ آتن و آرت ميزيوم جهت ممانعت از ورود پارسيان به اوريپ بود و اگر اين دو جنگ در يك زمان اتفاق افتاده باشد، آبزونى خوس اهل آتن كه از جانب آتنى ها ديده بان بود تا نتيجه جنگ ترموپيل را به اطلاع آنها برساند، وقتى خبر شكست يونانيان و كشته شدن لئونيداس در ترموپيل را به يونانيان داد بى درنگ اوبه را تخليه و به آرت ميزيوم رفتند. تيمستوكلس طراح اصلى يونانى ها آنها را تشويق به اتحاد در برابر پارسيان كرد اما خودش يك كشتى تندرو به چنگ آورد و به سالامين گريخت. پس از آن شهرهاى فوسيد و هيس تيه توسط پارسيان تسخير شد.
•سالامين
سال ۴۸۰ ق.م فرا رسيد. يونانيان به سركردگى اورى بيادس درحالى كه آكروپوليس و ارگ آتن را زير چكمه پارسيان مى ديدند پس از فرار از آرت ميزيوم به سالامين نقل مكان كردند. پلوپونزى ها هم كه فقط به فكر خودشان بودند از اعزام نيروى كمكى خوددارى ورزيدند. خبر تسخير ارگ آتن وحشت در سراپاى وجودشان انداخت و قصد داشتند سالامين را ترك كنند اما يك آتنى به نام «من سى فيل» (Mensiphil) به تيمستوكلس گفت: اگر يونانيان از سالامين بروند متفرق خواهند شد و مشكل بتوان آنها را سر جمع كرد و يونان در معرض نابودى كامل قرار مى گيرد بنابراين او را تحريك كرد كه مانع از ترك اورى بيادس از سالامين شود. قواى يونانى كه به سالامين پناه آورده بودند، اگر در درياى باز با ايرانيان مواجه مى شدند قدرت برتر ناوگان ايران فوراً آنها را شكست مى داد. مطابق طرح تيمستوكلس و اورى بيادس يونانيان مصمم شدند كه در باريكه سالامين منتظر رسيدن پارسيان بمانند. تنگه سالامين با محدوديت جا هرگز گنجايش كشتى هاى پارسى را نداشت و قدرت مانور از ايرانيان مى گرفت. اگر سالامين كوچك يكى از علل ناكامى ايرانيان بوده اما محل مناسبى براى پناهنده شدن زنان و اطفال يونانى بود كه از آتن و ديگر مناطق به آنجا رفته بودند. حسن كار در اين بود كه يونانيان با وجود داشتن سالامين، پلوپونز، پلاته، اسپارت و ديگر جاهاى حساس را از دست نمى دادند. در يك شوراى جنگى، آدى مانت اهل كورنيت با توجه به تسخير آتن اتهام وطن فروشى به تيمستوكلس زد و او را بى وطن خواند و خواستار توقف طرح ها و ايده هاى او شد. اما تيمستوكلس گفت: هموطنان آتنى او با ۲۰۰ كشتى به سالامين آمده اند تا خاك يونان را حفظ كنند و اورى بيادس را به جاى فرار به جزيره سيسيل ايتاليا به همراه زنان و فرزندان تشويق به ماندن و دفاع كرد. در اردوى ايران نيروها از تماشاى فتح ترموپيل بازگشته بودند و در حضور شهريار خشايار شاه تشكيل جلسه دادند. خشايار شاه ماردونيوس را فرستاد كه عقيده سران لشكر و حكام ولايات مهم تابعه را كه همراه او بودند درباره جنگ بعدى بداند. يكى از اين حاكمان معروف كه خشايار شاه روى عقايد او حساب مى كرد، ملكه آرت ميز بود و قبلاً زمانى كه ايرانيان در اوبه بودند پيشنهاد خوبى به خشايار شاه داده بود. آرت ميز برخلاف سران لشكر پارس كه به جنگ دريايى راى داده بودند خشايار شاه را از جنگ دريايى برحذر داشت و به او يادآور شد كه اين مردم يعنى يونانيان در جنگ دريايى آنقدر توانايى دارند كه مردان بر زنان برترند. آرت ميز گفت: اى پادشاه اگر هدف تو آتن بوده آن را به چنگ آورده اى پس در اين صورت بقيه خاك يونان نيز مطيع تو خواهند شد و ديگر توانايى مقابله با تو را نخواهند داشت. اگر هم مى خواهى جنگ كنى از نيروى پياده و سواره نظام استفاده كن و از راه پلوپونز برو. خشايار شاه به رغم تاييد نظر آرت ميز چون اعضاى جلسه و ماردونيوس به جنگ دريايى راى داده بودند نيروى دريايى را آماده جنگ سالامين كرد. جزيره كوچك سالامين به وسيله آبراهه اى باريك از ايالت آتيكا جدا مى شد. وقتى قواى ايران وارد سالامين شد شب فرا رسيده بود بنابراين تا صبح فردا صبر كردند. برخى اهالى پلوپونز سرگشته و هراسان به سالامين آمدند تا شايد راه نجات خود را در كمك به ديگر يونانيان بجويند. بعضى از مردم از تيره هاى هفت گانه آن جزيره سرگرم احداث ديوارى جهت مسدودكردن راه ورود پارسيان به پلوپونز بودند زيرا اگر سالامين را از دست مى دادند شهرها و جزاير باقى مانده يونان هم از دست مى رفت هرچند كه با گشودن دروازه آتن يونان عملاً تسليم پارسيان شده بود. با وجود اين بسيارى از همين مردم قلباً طرفدار پارسيان بودند و تمايل نداشتند با پارسيان بجنگند. درحالى كه پارسيان سرگرم محاصره سالامين بودند در ميان يونانيان بر سر جنگ اختلاف به وجود آمد. پلوپونزى ها موافق جنگ و بقيه اقوام مخالفت مى كردند. آتنى ها وقتى ديدند كه آراى پلوپونزها غالب شد تصميم گرفتند صحنه جنگ را ترك كرده و پراكنده شوند اما تيمستوكلس و آريستيد با وجود اينكه از سوى آتنى ها در ماراتن رانده شده بود و دشمنى شخصى با تيمستوكلس داشت و اكنون به سالامين بازگشته بود يونانيان را به سوى جنگ سوق دادند. به حدى كه تيمستوكلس معلم فرزندان خود سى سين نوس را نزد پارسيان فرستاد و به آنها پيغام داد، چنانچه مى خواهيد پيروزى شيرينى به دست آوريد، هم اكنون كه ميان يونانيان اختلاف هست، بتازيد. صبح روز بعد وقتى پارسيان حركت كشتى هاى يونانى را ديدند، حمله را آغاز كردند. در اين لحظه يك فرد اهل آتن كه آمى نياس ناميده مى شد اقدامى متهورانه كرد و با كشتى خود به صف كشتى هاى ايران زد و پس از او ساير يونانى ها به حمايت او شتافتند و اينگونه جدال ۳۸۰ كشتى يونانى كه به راستى در ترديد كامل بودند و از هيچ طرح و سازمانى جنگى پيروى نمى كردند، با تعداد محدودى از ناوگان دريايى ايران آغاز شد. در گيرودار جنگ يونانيان ناخودآگاه چهره زنى را مشاهده كردند كه فرياد مى زد اى ترسوها مبادا بگريزيد و اين موجب تقويت روحيه يونانيان شد؟! به هر حال بدون اينكه نحوه درگيرى يا مدت زمان آن ذكر شود، در كتب تاريخى آمده است كه بيشتر كشتى هاى ايران در سالامين متوقف شد و نتوانست كارايى لازم را داشته باشد. بعيد هم نيست كه اشتباه در زمان و محل وقوع جنگ موجب تلف شدن بيهوده نيروى بحريه ايران شده باشد. علت مهمتر اينكه خيانت اقوام فينيقى و مصر را در عدم بهره گيرى از قواى دريايى كه در انحصار آنها بود، نبايد فراموش كرد.
خشايار شاه شخصاً از بالاى تپه اگاله (Egalee) از زير سايبانى، مشرف بر سالامين جنگ را تماشا مى كرد و حتى رشادت قواى خود را به محض مشاهده ثبت مى كرد، اما همانند نياكان دليرش يعنى كوروش و داريوش روحيه و جسارت حضور در ميدان جنگ را از خود نشان نمى داد. خيانت يونانيان مزدور در سپاه ايران از جمله ساموتراسى ها و بدون شك فينيقى ها موجب آسيب ديدن كشتى ها شد و خشايار شاه فينيقى ها و فرمانده بحريه ايران را كه او هم فينيقى بود، مجازات كرد. حتى نقل مى كنند كه يكى از علل ناكامى فينيقيان در سالامين دوستى آريازمن فرمانده پارسى با يونانى ها بود. از سوى ديگر آريا بيگ نس برادر خشايار شاه در سالامين كشته شد و ايرانى ها در سالامين بسيار بيشتر از ترموپيل و «اوبه» از خود رشادت بروز دادند. ملكه آرت ميز هم اعمال جسورانه اى مرتكب شد و خشايار شاه چون مطلع شد، اعتراف كرد كه مردان من زن شده اند و زنان من مرد. يونانيان خيلى سعى كردند آرت ميز را دستگير كنند، زيرا از اينكه زنى عليه آنها قيام كرده، خشمگين بودند. حتى فرمانده يونانيان براى دستگيرى او ده هزار درخم جايزه تعيين كرد اما آرت ميز به چنگ آنان نيفتاد. هر اندازه كه جسارت اهالى سالامين و آتن و لاسه دمون موجب شد ايرانيان از ادامه جنگ منصرف شوند و به فالرون برگردند، خيانت اقوام فينيقى و مصرى و ديگر ملل اسباب ناكامى آن نيروى مهيب را فراهم آورده، زيرا يك مزدور يا سرزمينى كه تابع ملتى ديگر شده باشد، به هر حال هيچ گاه از جان و دل براى شاه پارس نمى جنگد. در صورتى كه اگر آن لشكر هولناك توسط خود خشايار شاه فرماندهى و نظارت مى شد، همانند سيلابى مهيب تمام خاك يونان را به كام خود مى كشيد. در واقع خشايار شاه كه فرسنگ ها راه را پيمود و با ابتكارات جالب سپاه چند صد هزار نفرى را به آتن رساند، در موقع حساس و ضرورى و بحبوحه جنگ وارد ميدان كارزار نشد. در حالى كه مى توانست با جنگ از راه خشكى و زمينى يا تاكتيك مناسب تر يونانيان سرگشته در سالامين را از سر راه بردارد. البته منابع يونانى باستان به خصوص هرودوت كه تنها منابعى هستند كه بيش از همه در مورد خشايار شاه به ما اطلاعات مى دهد، تند و بى حوصله قضايا را شرح داده اند.۱

در هر صورت پولى كريت اهل سالامين و آناژى رونت و آمى نياس اهل آتن در اين جنگ بيش از ديگران معروف شده اند. آدى مانت اهل كورينت نيز در ابتداى جنگ فرار كرد اما وقتى نزديك معبد مينروسيراس۲ (minrosiras) از غلبه يونانيان آگاه شد، برگشت. آريستيد هم نفراتى سنگين اسلحه برداشته و به جزيره پيست تالى رفت و پارسيان باقيمانده در آنجا را تعقيب كرد. اما هرگز معلوم نيست آن صدها هزار نفر ديگر در صحنه جنگ چه مى كرده اند و چرا و چگونه عقب نشسته اند.
اينچنين جنگ سالامين خاتمه يافت و غيب گويى پى زيستراس كه سال ها قبل گفته بود: «زن هاى كلياد روى قطعات تكه تكه شده كشتى ها غذا سرخ خواهند كرد» به واقعيت پيوست. ايرانيان وقتى در شوش خبر فتح آتن را به پادشاهشان شنيدند، شادمانى زايدالوصفى به آنها دست داد و شهرها و كوچه ها را چراغان كردند. اما مدتى بعد از وقايع سالامين سخت نگران جان پادشاه شدند. زيرا سلامت شهريار براى آنها بيشتر از فتوحات او ارزش داشت. خشايار شاه پس از جنگ، ماردونيوس را به خواست خودش در يونان گذاشت و از راه هلسپونت از شهر آبدر عبور كرد. در اين شهر استراحت كوتاهى كرد و حتى شمشير خود را براى اولين بار در اينجا از كمرش باز كرد و آن گاه به سارد و سپس به شوش بازگشت و بازگشت نيروها را به هيدارنس سپرد. قوايى كه دچار زحمت و قحطى شدند و به زحمت پس از ۴۵ روز خود را به هلسپونت رساندند. لشكرى كه با ابهت خداگونه به يونان رفته بود. بدون شك اگر خشايار شاه پس از ورود پيروزمندانه به آتن به جنگى اقدام نمى كرد، عملكرد و نتيجه كارش براى تاريخ ايران و آيندگان بسيار بهتر بود. اما اراده فردى انسان ها تاريخ را شكل مى دهد و اين افراد همان قهرمانان تاريخ هستند. پارسيان زير فرمان ماردونيوس آماده شدند. فرمانده شجاعى كه غرور پارسى را احيا كرد و دشت پلاتيا را از غبار چكمه پارسيان آكند.
پى نوشت ها:
۱- هرودوت ك ،۸ بند ۳۹-،۲۹ بند ۹۴.
۲ - رب النوع عقل و حكمت در يونان باستان.

چهارشنبه 12 مرداد 1384  منيع :  شرق

 




 

عکس روز

 


New Page 1

 

 

 

 

 

 

 

تمامي حقوق سايت حاضر محفوظ و متعلق به لينكستان ميباشد.
Copyright © 2003-2010 Linkestan.com, All rights reserved

 " استفاده از مطالب، فقط با ذکر نام و لينک کامل سايت مجاز است"

آدرس پستي: تهران - صندوق پستي 566/14515