لينکستان سايتهاي ايراني

 

مقالات لينکستان
فرهنگ و هنر  
 


بازگشت به ليست مقالات

اسکندر، آخرين دروغ تاريخى به روايت اليوراستون


Image Hosted by hostedpictures.com image host


مترجم : امير نورى زاده

دكتر كاوه فرخ نويسنده اين مقاله در سال ۱۹۶۲ از پدر و مادرى ايرانى در شهر آتن به دنيا آمد؛ در سال ۱۹۸۳ به كانادا مهاجرت كرد و در اين كشور ساكن شد. وى داراى درجه دكترا در رشته تاريخ ايران باستان از دانشگاه بريتيش كلمبيا است و در ۲۰ سال گذشته با سفر به نقاط مختلف ايران تحقيقات فراوانى در مورد تاريخ ايران باستان به ويژه در دوره هخامنشى و ساسانى داشته است.
اخيراً فيلمى از اليور استون كارگردان سرشناس سينما به اكران درآمد به نام اسكندر كه در آن فتوحات اين پادشاه مقدونى و سقوط امپراتورى هخامنشيان در ايران به تصوير كشيده شده است. گذشته از ارزش و اعتبار سينمايى اثر، چند اشتباه و نقص فاحش تاريخى در آن وجود دارد. اين اشتباهات در بخش كلى تقسيم مى شوند:
۱- نبرد گوگمل
اليور استون از بعد اعتبار و سنديت تاريخى به پروفسور رابين لين فاكس تكيه كرد كه يكى از مشهورترين محققان در زمينه تاريخ مقدونى و اسكندر است. اما عليرغم نقدهاى مثبتى كه بر كتاب فاكس - به نام اسكندر كبير - نوشته شده، بخش هايى از فيلم حاكى از آن است كه فاكس شناخت دقيقى از سپاه ايران باستان نداشته است و در سكانسى از نبرد گوگمل شاهد آن هستيم كه يونانيان در صف هاى منظم به پيش مى آيند و آنچه از ارتش داريوش سوم به نمايش درآمده چيزى به جز مجموعه اى از راهزنان صحرايى نيست. ارائه اين تصوير از سپاه هخامنشى كاملاً غلط است چرا كه هخامنشيان از ابزار موسيقى و طبل براى راهنمايى تاكتيكى سپاه خود در ميدان جنگ استفاده مى كردند و گذشته از آن هخامنشيان از سيستم دهدهى براى آرايش سربازها استفاده مى كردند كه براى يونانيان آن دوره ناشناخته بود. واحدهاى سپاه هخامنشيان از دسته هاى ده، يكصد، هزار و ده هزارتايى تشكيل مى شدند و واحد هزارتايى كه عمومى ترين واحد به شمار مى رفت هزار پتش ناميده مى شد. علاوه بر اينها ايرانيان همگى داراى يونيفورم هاى استاندارد بودند و اگرچه يونانيان جنگاوران خوبى محسوب مى شوند ولى اين نمى تواند بدين معنى باشد كه ايرانيان چنين نبوده اند، هرچند كه يونانيان با توجه به تاكتيك ها، آموزش نظامى و سلاح هايشان ارتش برتر آن دوره محسوب مى شدند. اين برترى نظامى باگذشت زمان در دوره پارتيان و ساسانيان برهم خورد و سواران ارتش ايران به دفعات ارتش امپراتورى روم را در قرنهاى بعدى شكست دادند. بسيارى از رومى ها قصد تكرار پيروزى هاى اسكندر را داشتند ولى شكست سختى از ايرانيان خوردند كه از آن جمله ماركوس كراسوس و مارك آنتونى بودند. اما من شك دارم كه هاليوود با توجه به ميزان اشارات فرهنگ معاصر غرب به فتوحات اسكندر علاقه اى به ساختن فيلمى براساس اين فتوحات ايرانيان داشته باشد گرچه خود ايرانيان نيز چندان اطلاعى از مبارزات موفق سواران پارتى و ساسانى ندارند.
با درنظر گرفتن اشتباهات كليدى پروفسور فاكس در مورد سپاه ايران نبايستى از او انتظار داشت كه در كل تصوير دقيقى از ايرانيان در اين فيلم ارائه داده باشد چون در مورد يونيفورم هاى افرادى كه به عنوان ايرانى در اين فيلم به تصوير كشيده شده اند هم اشتباهاتى وجود دارد. پيش از اين در چند منبع از جمله سپاه ايران نوشته دكتران. سكوندا، اشاره شد كه لباس سپاهيان ايران هخامنشى تركيبى از رنگ هاى بنفش، قرمز تيره، آبى، سبز و سياه بوده است و اين لباسها در دوره ساسانيان نيز بار ديگر به كار گرفته شد اما در فيلم فقط چند تيرانداز و عده معدودى نگهبان با دقت نسبى از نظر پوشش دقيق تاريخى حضور دارند و از لحاظ طراحى لباس بر سايرين هرگز نمى توان لقب ايرانى داد. ولى آنچه بيش از هر چيز ديگرى گيج كننده و در عين حال آزاردهنده است، عرب دانستن ايرانيان است. تماشاى شترسواران عرب به عنوان يكى از واحدهاى اصلى سپاه داريوش سوم در حمله به اسكندر در صحنه اصلى جنگ شوكه آور است چرا كه اعراب در آن زمان جزو واحدهاى فرعى سپاه هخامنشيان بودند و اصلاً فاكتور تعيين كننده اى در جنگ به حساب نمى آمدند و از اين رو شترسواران هم هرگز واحد پيشرو حمله در سپاه ايران نبودند و حتى در صحنه اى ديگر افراد يك واحد گارد ويژه هخامنشى هم با هم عربى صحبت مى كنند درحالى كه زبان فارسى باستان هيچ ارتباطى با عربى ندارد!
با اين همه اين مى تواند از رويه و عادت هميشگى هاليوودى ها در به تصوير كشيدن ايرانيان به عنوان اعراب در دهه هاى گذشته سرچشمه گرفته باشد.
۲- اشتباه گرفتن بابل به جاى ايران
خيلى جالب است كه پروفسور فاكس در اين فيلم به پرسپوليس كه در آن زمان پايتخت ايران هخامنشى محسوب مى شد اشاره اى ندارد و حتى ويران شدن آن به دست اسكندر را مطرح نمى كند و در عوض اسكندر را در حال ورود به شهر بابل نشان مى دهد و سعى در القاى اين مسأله دارد كه اين پايتخت ايران بوده است و درحالى كه بابل فقط يكى از ساتراپ هاى امپراتورى ايران بوده و پايتخت آن محسوب نمى شده است. اما چرا نبايد ويران شدن پرسپوليس و حتى نابودى سه كتيبه مقدس زرتشتيان در فيلم نمايش داده شود. يك دليل اين قضيه را مى توان در گفت وگويى كه وى با نشريه باستان شناسى امروز انجام داد، جست وجو كرد كه حاكى از بى اطلاعى مفرط اين پروفسور تاريخ پيرامون ايران هخامنشى است:« درك مى كنيم كه بخش هاى مختلف درام استون نبايستى جدا از انتظارات تماشاگران از به تصوير كشيدن بابل و يا يونان باشد. توجه به « عبارت تصوير كشيدن بابل و يونان » مشخص مى كند كه ايران در واقع اصلاً براى سازندگان فيلم ارزش اشاره نداشته و حتى شايد بخشى از بابل تصور شده است! همانطور كه اشاره شد بابل يك قدرت اصلى سياسى در زمان اسكندر محسوب نمى شده است هرچند كه ] بخشى از [ معمارى و هنر ايران تحت تأثير ساتراپ هاى امپراتورى ايران از جمله ليديه و بابل بوده است.
كاخ هاى پرسپوليس فاصله بسيارى با بابل دارند و تأسفبار است كه پروفسور فاكس در تحقيقات خود به اين شكل عمل كرده است. نكته اى كه همچنين بايستى به آن اشاره شود دليل خشونت بيش از حد اسكندر در حمله به ايران است. يونانيان در واقع قصد انتقام جويى حمله داريوش كبير و خشايارشاه به كشورشان را داشتند.
يونانيان بهاى سنگينى از بابت نبردهايشان با ايرانيان در ماراتن (۴۹۰ قبل از ميلاد)، ترموپيل (۱۷ سپتامبر ۴۹۰ قبل از ميلاد)، آتن (۲۷ سپتامبر ۴۹۰ قبل از ميلاد) و سالاميس (۲۹ سپتامبر ۴۹۰ قبل از ميلاد) پرداختند و زمانى كه خشايارشاه آتن را آتش زد دستور داد تا مجسمه هاى مقدس خدايان يونان به ايران منتقل شوند و اين اقدام براى يونانيان اهانت آميز بود.
۳- بلوند بودن اسكندر
يكى از مسائل اصلى در مورد ظاهر اسكندر در فيلم بلوند بودن او و طرح ايده اسكانديناويايى بودن يونانيان باستان است. در حال حاضر برخى معتقدند كه يونانيان باستان نه تنها بلوند بودند بلكه نورديك به شمار مى آمدند كه شامل اسكانديناوى و شمال آلمان فعلى مى شود. محققان نورديك نيز از سه قرن پيش تاكنون معتقد هستند كه مردم يونانى هاى باستان و يونان امروز ارتباط چندانى با هم ندارند و اين يونان باستان بودند كه يونانى هاى واقعى محسوب مى شدند اما اليور استون براى نقش اسكندر كالين فارل ايرلندى مو مشكى را انتخاب كرد. درحالى كه به راحتى مى توانست براى اين نقش و نقش هاى كلاسيك ديگر از جمله المپيا، شاه فيليپ و يا هفاستيون از هنرپيشگان جديد يونانى استفاده كند!
اكثر ما با چهره كالين فارل آشنا هستيم و بازى او در نقش اسكندر را ديده ايم ولى بايد پذيرفت چهره و فيزيك بدنى او با آنچه در موزاييك پمپى ديده مى شود بسيار متفاوت است و حتى شايد با توسل به اين نقاشى بتوان به اين نتيجه رسيد كه اسكندر با چهره اى مديترانه اى و يا ايرانى امروز ، نمى توانسته موى بلوند داشته باشد.
۴- ركسانا و به تصوير كشيدن ايرانيان در هاليوود
با هرگونه ملاكى بايد اذعان كرد كه شخصيت ركسانا در فيلم اسكندر كاملاً اهانت آميز است و كم اطلاع بودن پروفسور فاكس از هنر و معمارى در تاريخ ايران باستان در اين قسمت از فيلم به نهايت خود مى رسد و مشخص مى شود كه وى حتى در مردم شناسى ايران باستان نيز داراى نقيصه است. گرچه روزاريو داوسون هنرپيشه سياهپوست آمريكايى توانايى فوق العاده اى در ارائه نقش خود دارد ولى انتخاب او براى بازى در نقش ركسانا اگر اهانت آميز تلقى نشود، يكى از بزرگترين شوخى هاى سينمايى دهه اخير است. ركسانا كه در واقع ملكه ايران باستان و اهل سغد است نمى تواند سياهپوست باشد و حضور داوسون در نقش او به منزله اين است كه لوسى ليو - هنرپيشه هنگ كنگى - در فيلمى نقش ملكه ويكتوريا را ايفا كند حتى نام ركسانا از لفظ قديم ايرانى رخشوان كه تركيبى از عبارات رخ به معناى صورت و شوان به معناى روشن است، گرفته شده است. منابع تاريخى روم، سغديان را افرادى با چشمان آبى و موى بلوند توصيف مى كنند و بازماندگان آنها در ولادى قفقاز و سبلان هنوز داراى اين خصوصيات هستند. با توجه به حضور بازيگران زن مستعد ايرانى در آمريكا اليور استون به راحتى مى توانست از يكى از آنها به عنوان بازيگر شخصيت ركسانا استفاده كند. اما در شرايط فعلى اين سؤال مطرح مى شود كه چه خصوصيتى در روزاريو داوسون وجود دارد كه مى تواند او را به عنوان يك زن ايرانى متمايز كند و آيا اصولاً پروفسور فاكس چيزى در مورد مردم ايران باستان در ۳۳۳ قبل از ميلاد مى داند يا خير؟
آنچه شخصيت ركسانا در فيلم را پيچيده تر مى كند لباس اوست. اگر به عكس عروسى او و اسكندر دوباره نگاه كنيد، مى بينيد كه ركسانا چادرى برقع گونه بر تن كرده و صورت او كاملاً در پشت اين لباس پنهان شده است ولى كاربرد اين سرپوش براى زنان ايرانى كاملاً اشتباه است چرا كه اصولاً زنان ايرانى شاخص در پست هاى سياسى، مذهبى و اجتماعى هرگز چنين سرپوشى را براى پوشاندن چهره شان به كار نمى بردند و چنين چيزى فقط با فرهنگ اعراب باستانى همخوانى دارد. در اين مراسم عروسى نيز شاهد موسيقى و رقص عرب گونه براى ايرانيان هستيم و متأسفانه اين قسمت نيز برپايه اطلاعات موهوم و خيالى ساخته شده و كاملاً هاليوودى است چرا كه براساس اسناد و منابع متعدد امروزى شيوه رقص ايرانيان باستان بسيار مشابه كردهاى امروزى بوده است.
كه البته در مناطقى از تركيه، يونان و بالكان امروز نيز ديده مى شود. در مورد موسيقى نيز گرچه منبع موثقى در مورد آن دوره در دسترس نيست ولى قطعاً موسيقى عربى كه امروزه مى شناسيم در آن دوره وجود نداشته است و اولين نشانه هاى موسيقى عربى كه برگرفته از موسيقى يونانى و دوره ساسانيان است به پس از قرن هفتم پس از ميلاد برمى گردد.
اين اشتباهات در كنار به تصوير كشيدن فانوس دريايى اسكندريه در فيلم در حالى كه اين بنا پس از مرگ اسكندر و توسط جانشينان وى بنا شده همگى اعتبار تاريخى فيلم را به شدت تنزل مى دهند و به نظر مى رسد زمانى كه كار به ايران و ايرانى و هويت آنها مى رسد تاريخ به راحتى براى رعايت مصالح سينماى سرگرم كننده از نو نوشته مى شود تا جايى كه پروفسور فاكس در گفت وگويى كه در ابتدا از آن اشاره شد، خاطرنشان مى كند كه فيلم نمى توانست چندان از انتظارات تماشاگران خود فاصله داشته باشد و شايد انتظارات تماشاگران اين بوده كه ايرانيان اين چنين به تصوير كشيده شوند.
شنبه 29 اسفند 1383  منيع :  روزنامه ايران

 
New Page 1

 

 

 

 

 

 

 

تمامي حقوق سايت حاضر محفوظ و متعلق به لينكستان ميباشد.
Copyright © 2003-2012 Linkestan.com, All rights reserved

 " استفاده از مطالب، فقط با ذکر نام و لينک کامل سايت مجاز است"

آدرس پستي: تهران - صندوق پستي 566/14515